آیا خودت را شخصی میدانی که از قانون جذب استفاده می کند؟ پس باید این مقاله را بخوانی.

و  باید به این سوال جواب بدهی که

شما جزو کدام یک ازاین ۴گروه از افراد در برخورد با یک اتفاق بد هستی؟

در این فایل می خواهیم  نحوه برخورد افراد مختلف با وقایعی که در زندگی آنها اتفاق می افتد، بررسی کنیم.

من از این نظر افراد را به چهار گروه تقسیم کردم.

اولین گروه افرادی هستند که در برخورد با هر چیزی که در زندگی شان اتفاق میافتد، فقط نیمه خالی لیوان را می بینند. فقط دنبال ایرادش هستند و حتی پا را فراتر میگذارند و غرغر و شکایت هم می کنند.

مثلا در خیابان دارند رانندگی می کنند،به محض اینکه با چراغ قرمز مواجه شدند،میگویند:

اه ه … باز چراغ قرمز.

چرا اینقدر چراق قرمز میشه؟

یا فروشگاهی برای خرید رفتند،میگویند:

اه ه … ، چرا اینقدر شلوغه،من همیشه هرجا می رم همینطور شلوغ هست.

یا وقتی میخواهند ماشینشان را پارک کنند،میگویند:

اصلا جای پارک پیدا نمیشه، هر وقت اومدیم ماشین پارک کنیم،گرفتار شدیم.

چنین اشخاصی  برای خرید یا مهمانی و یا انجام هر کاری که دارند، بر اساس پیش قضاوتی که دارند، مدام بدترین وضعیت را در ذهنشان تداعی میکنند و در برخورد با هر چیزی غرغر و شکایت میکنند.

و طبق قانون فرکانس و انرژی، این افراد مدام در زندگی شان با اتفاقاتی روبرو میشوند که همین شرایط را به آنها نشان میدهد و از این موارد خیلی بیشتر در تجربه زندگیشان می بینند.

*****

دسته دوم افرادی هستند که از درون خودشان،هیچ احساس  خاصی ندارند، بلکه طبق هر چیزی که برایشان اتفاق میفتد، احساساتشان شکل میگیرد.

این افراد اگر اتفاق  خوبی در زندگی شان  بیفتد،خوشحال میشوند و اگر با اتفاق بدی روبرو بشوند، ناراحت میشوند و احساس بدی پیدا میکنند.

من به این افراد میگویم گروه خنثی، یعنی شرایط بیرونی، همه زندگی آنها را شکل میدهد.

طرف لباس زیبایی پوشیده، رفته مهمانی، کافی هست  که یک نفر به او بگوید، اینجای لباست چقدر بد شده یا مواردی از این قبیل ..

این شخص احساس بدی پیدا میکند. می خواهم بگویم که با هر موردی که افراد خنثی با آن مواجه می شوند، احساساتشان شکل می گیرد.

****

و اما دسته سوم،افرادی هستند که میدانند که احساس خوب داشتن خیلی خوب هست، کتابهای موفقیت هم خواندند، از جریان انرژی اطلاع دارند، و سعی میکنند، با هر اتفاقی که در زندگی شان مواجه میشوند، خودشان را توجیه کنند که این اتفاق خوب هست و من مثبت اندیش هستم و همه چیز را خوب میبینم.

خوب… به ظاهر کار این افراد از نظر قوانین موفقیت درست هست و خودشان هم به همین موضوع توجه می کنند که من باید دیدگاهم را همیشه مثبت قرار بدهم.

ولی  این گروه از افراد یک مدتی که شاید کمی هم طول بکشد، در مسیر مثبت اندیشی،می مانند ولی نمیتوانند، ناخودآگاه قدرتمندشان را همیشه، در این وضعیت نگه دارند.

چون دارند تظاهر به خوب بودن اوضاع و شرایط می کنند.

تظاهر در قانون جذب خیلی خوب هست ولی تا وقتی که توجیه قدرتمندی در ناخودآگاه وجود نداشته باشد، این تظاهر نتیجه عکس میدهد.

مثل خیلی از افرادی که از جملات تاکیدی استفاده می کنند و سالها منتظر نتیجه هستند و دیگر خیلی یواشکی همه چیز را کنار میگذارند چون، هیچ نتیجه ای در کارشان نمی بینند.

واما گروه چهارم، که من به آنها افرادی میگویم که قانون جذب را درک کرده اند،

در برخورد با اتفاقات روزانه و زندگیشان، نه غرغر می کنند و به بدترین موارد توجه می کنند، ونه با شرایط بیرونی و آن چیزی که با آن مواجه میشوند، واکنش نشان میدهند، و نه اینکه به اصطلاح الکی خوش هستند و هر چیزی حتی اگر بد بود، میگویند، این چیز خوبی است و من می خواهم مثبت نگاه کنم.

این دسته از افراد ، چون همیشه به چیزهایی که دوست دارند فکر میکنند، و همیشه با این کار دارند، ارتعاش مثبت می فرستند، بخاطر همین، اگراتفاق خوبی برایشان بیفتد، خوشحال میشوند، ازاین بابت که این اتفاق خوب نتیجه فرکانس ها وارتعاشات خوبی بود که خودشان فرستاده بودند و منتظر چنین اتفاقات خوبی در زندگی شان بودند. و می دانند که جذب خودشان بوده است.و می دانند که می توانند ازاین موارد خیلی خیلی بیشتر جذب کنند.

و اما اگر اتفاق بدی به ظاهر برای آنها بیفتد، بجای اینکه بخواهند، خودشان را گول بزنند، تا ناخودآگاهشان در مقابلشان قرار بگیرد ،کاملا مسوولیت آن اتفاق بد را قبول میکنند و میگویند، حتما جایی را اشتباه کردم و در جایی ارتعاش خوبی نفرستادم و مهم ترین نکته ای که طی این فایل میخواهم بگویم، این است که:

این افراد هر اتفاقی خوب یا بدی که در زندگیشان بیفتد، آن را  برای پیشرفت و بهتر شدن زندگیشان و بهتر شدن اوضاع و احوالشان در نظر میگیرند. و دیدگاه غالب یک شخصی که می  خواهد از قانون جذب که قانونی معنوی و الهی هست، نتیجه بگیردبه دلیل اینکه توکلش بر خداوند است، این است که :

هر چیزی و هر واقعه ای در نهایت برای من، خیر می باشد.

این جمله تأکیدی بسیار قدرتمندی می باشدکه بدترین شرایط را به آسان ترین شرایط تبدیل می کند.

مثلا شخص میخواهد  به آن طرف خیابان برود، وناگهان پایش با لبه جدول کنار خیابان برخورد می کند و زمین می خورد، در طی این اتفاق، این شخص که قانون جذبی هست،آسیب میبیند، و این درحالی است که خیلی به فرستادن ارتعاشات مثبت و احساس خوب هم توجه داشته.

خوب… چطور میشود این را توجیه کرد، پس چرا این اتفاق برایش افتاده است، در این دیدگاه، هر اتفاقی که در زندگی میافتد، خیری در آن نهفته است.

و این شخص که بنا را بر زندگی قانون جذبی قرار داده، مطمئن هست که این اتفاق برایش خیر بوده، اگر چه که به ظاهر بد نشان میدهد، چون در بیشتر اوقات سعی کرده احساس خوب داشته باشد، یعنی احساس خوب احساس قالب زندگی اش بوده، چون همیشه به خدا توجه کرده و به او اعتماد داشته، چون توکلش همیشه به خدا بوده است.

پس، بعد ازینکه زمین خورده، یکدفعه متوجه می شود که وسط خیابان، دو تا ماشین با هم تصادف کردند و اگر لحظه ای زودتر به وسط خیابان رفته بود، الان بین دو ماشین له شده بود.

و حتما هم نباید، شخص با چشمانش ببیند که این اتفاق بد، برایش خیر بوده، و با اعتمادی که به خداوند دارد، این را درک میکند.

هر چند که بارها و بارها، در زندگی اش میبیند که مثلا آن اتفاق بدی که برایش افتاده بود، چقدر حکمت داشت و خدا را بارها و بارها سپاسگزاری میکند.

پس دوست من تفاوت ها چقدر نزدیک هستند، چقدر نیتها با هم فرق میکنند و یک نیت، بخصوص مسیر زندگی را عوض میکند.

و موضوع مهم دیگری که خواستم در این فایل بگویم این است که دوست من، تصور در مورد داشتن احساسات خوب در اغلب افراد به اینصورت می باشد که یک وقت کمی را به داشتن احساس خوب می گذرانند ولی اوقات زیادی ،در همان حس وحالی که همیشه هستند، قرار دارند.

قانون جذب، دائما در حال جواب دادن به شماست.

اگر شما کمی احساس خوب، بدهید، کمی اتفاقات و وقایع خوب را وارد زندگی شما می کند و احساس غالب شماست که نتیجه کل روز و در نتیجه زندگی  شما را تعیین میکند.

من قبلا تصور نمیکردم که جزئی ترین، احساسات من در برخورد با وقایع اطرافم می تواند در جذب کلی من تاثیر داشته باشد.ولی الان متوجه این موضوع هستم که جمع احساسات و فرکانس هایی که فرستاده می شود، نقطه جذب کلی من را تعیین می کند.

خداوند در قرآن می فرماید:

فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَهُ

وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ شَرّاً یَرَهُ‏

پس هر کس به مقدار ذرّه‏اى کار نیک کرده باشد همان را ببیند.

و هرکس هم وزن ذره‏اى کار بد کرده باشد آن را ببیند.

 

این یعنی کوچکترین ارتعاش و فرکانسی که شما می فرستید،در زندگی شما تاثیر دارد و در نهایت فرکانس و ارتعاش غالب شما، نتیجه جذب شما را تعیین میکند.

مثلا شخصی که یک ذره از یک نفر بد بگوید، یک ذره، از همان مواردی که بدش را گفته وارد زندگی اش می کند و شخصی که خیلی زیاد بد دیگران را بگوید، خیلی زیاد از همان موارد جذب زندگی خودش میکند.

همچنین در جای دیگر خداوند از زبان لقمان به پسرش می فرمایند:

یا بنىّ انّها اِن تک مثقال حبّه من خردل فتکن فى صخره او فى السموات او فى الارض یأت بها اللّه

ای پسر عزیزم ، ( عمل آدمی ) اگر به اندازه سنگینی دانه خردلی در دل سنگ سختی یا در آسمان ها یا داخل این زمین باشد خداوند آن را به حساب خواهد آورد، زیرا خدا دقیق و باریک بین و آگاه است.

 

پس دوست من شما میتوانی تعیین کنی که در برخورد با وقایع و اتفاقات زندگی ات جزو کدام دسته از افراد باشی، و میتوانی آن چیزی که بهترین هست را به راحتی انتخاب کنی و هر اتفاق، در هر شرایطی برایت بهترین باشد، حتی اگر در حال حاضر در شرایط سختی هستی و فکر میکنی که چرا باید در چنین شرایطی گیر افتاده باشی و این شرایط سخت باعث بشود که احساست بد بشود که در نهایت، شرایط سخت زندگی ات ادامه داشته باشد.

و همچنین میتوانی مواظب لحظه لحظه، فرکانس ها و ارتعاشاتی که به جهان می فرستی، باشی.

بهترین ها را برایت آرزو می کنم

ارادتمند شما

علیرضا علی زاده

 

برای دانلود فایل صوتی این مقاله روی باکس زیر کلیک کنید:

 

Kodamgrooh
Kodamgrooh
kodamgrooh.mp3
8.6 MiB
183 Downloads
اطلاعات بیشتر

18 دیدگاه برای “شما جزو کدام یک ازاین ۴گروه از افراد در برخورد با یک اتفاق بد هستی؟

  1. هستی گفته:

    باسلام.آقای علیرضای عزیز ،استاد گرانقدر،مثل همیشه یه مقاله دربار و مفید از شما خوندم عالی بود.منم اینو فهمیدم که بیشتر مواقع زندگیم مثل یک آدم خنثی رفتار کرده ام.اما به امید خدا وباکمک شما ،مطالب آموزنده شما.فایلهای ارزشمند شما استاد عزیز،تاثیرات مثبت زیادی گرفتم و در شخصیت و نوع نگرش خودم دارم تغییراتی ایجاد میکنم.زندگی خانوادگیم رنگ تازه ای بخودش گرفته و اینو مدیون شماهستم.خدا خیرتون بده.زنده باشین.سلامت باشین.
    ارادتمند و همیشه دعاگوی شما.هستی

  2. aramis گفته:

    سلام.روزتون شاد.
    میخواستم بدونم در مورد عشقم همینطوره.با مثبت اندیشی میشه حسو به طرف منتقل کرد با وجود اینکه میدونی فقط خیلی کم دوست داره ولی بودو نبودت براش فرقی نمیکنه؟

    • مدیر سایت گفته:

      سلام/بله/اطراف هر شخصی رو هاله ای از انرژی و مغناطیس فراگرفته و هر چقدر قدرت شما از نظر روحی و معنوی بالاتر بره ، این انرژی قوی تر میشه و با اطمینان میشه گفت که در اطرافیان ، تأثیر می گذاره. وبخاطر همین هست که در حضور افراد معنوی،به انسان احساس آرامش دست میده و در حضور افراد شرور و بد، حس بدی به آدم منتقل میشه./پس شما هر چقدر روی ذهنتون کار کنید و خودتون رو از درون بسازید، قدرت تأثیرگذاری شما بیشتر هم میشه.

  3. Miss ♡ گفته:

    ❥мιѕѕ z:
    سلام .من گاهی تو شرایط خیلی بد که قرار میگیرم نمیتونم ارتعاش مثبت بفرسم مثلا نامزدم چندوقته سر ی موضوعی از من ناراحت شد این موضوع خیلی براش مهم وقتی فهمید کلا باهام بد شد تا یه هفته اس هنوز اخمه و عصبانیه و باهام خیلی بد حرف میزنه من هیچی نمیگم تا اروم شه بعد باهاش حرف میزنم بیشتر قاطی میکنه لطفا بگین تو این شرایط چطور ارتعاش مثبت بفرسم واقعا نمیدونم شما ی بار گفتبن برای ارتعاش مثبت باید به نگاه مثبت یا رفتارای مثبت و مهربون و عشق ورزیاش نگا کرد و فکر کرد اما من چندوقته هیچ خوبی ندیدم و واقعا حسم بده نمیتونم ارتعاش بفرسم همش حرفاش تو ذهنمه تورو خدا راه بگین چیکار کنم لطفا سوالمو جواب بدین چون خیلی برام مهمه تشکر

    • مدیر سایت گفته:

      سلام/ اینکه گفتید موضوعی بود که ایشون ناراحت شدند، و شما به عنوان شریک زندگی ایشون باید ارزشها و خط قرمزهایی که برای هم مشخص کردید رعایت کنید، مثلا آنتونی رابینز گفت من با همسرم با هم یک شرط گذاشتیم و اینکه من از اون خواستم وقتی که عصبانی شد از من ،داد نزنه چون من به دادو فریاد حساسم و دوست ندارم واون هم ازم خواست که وقتی ازش عصبانی شدم، صحبت با اون رو ترک نکنم و نرم. چون ازین کار بدش میومد، خلاصه یک روز سر یه موضوعی از دست هم عصبانی میشن/و همون کارهایی مه نباید رو نسبت به هم انجام میدن/یعنی زنه داد میزنه و آنتونی رابینز هم میزاره میره یه اتاق دیگه/ ولی چون با هم صحبت کرده بودند، نمیگذارن که این موضوع ادامه پیدا کنه و آنتونی میگه من تو اتاق مشغول خودم بودم که یه دفعه با یک بوق با صدای زیاد همسرش اومد تو اتاق و من از جام پریدم و هر دو اونقدر خندیدیم و موضوع رو حل کردیم./این از این مورد که زن و شوهر باید به ارزش های همدیگه احترام بگذارند واگه مشکلی پیش اومد، با گذر از احساسات لحظه ای اون مشکل، اصل موضوع رو حل کنند. و در حقیقت به اون مشکل توجه نکنند/شما هم الان طوری شده که فقط دارید به این موضوعی که براتون پیش اومده، فکر می کنید و با این کار دارید به این موضوع قدرت میدید/لطفا در این شرایط اصلا سعی نکنید که با این نیت که دل همسرتون رو بدست بیارید به سمتش برید چون با این کار باز هم میشه ارتعاش منفی/شما باید تحت هر شرایطی ذهنتون رو از این ماجرا دور کنید و اگه نمیتونید به رفتارهای خوب همسرتون توجه کنید، به یه چیز خوب دیگه ، یه شخصی که دوستش دارید، مثل پدرتون،مادرتون یا هر موضوع مورد علاقه دیگه فکر کنید تا این موضوع از ذهنتون خارج بشه/و وقتی از احساس بد این موضوع خارج بشید، راه حل وارد میشه و اوضاع درست میشه/ ویک تکنیک بهتون یاد میدم که هر وقت ناخواسته ای وارد ذهنتون شد چون شما از قانون اطلاع دارید و این مزیت رو دارید، خودتون رو نباید بخورید که ای وای من دارم منفی فکر میکنم ، من نباید منفی فکر کنم. باید فرقی بین شما با شخصی که از قانون خبر نداره داشته باشه و این مزیت شماست پس همون لحظه متوجه میشین که دارید به ناخواسته توجه میکنید و بالفاصله به خودتون بگین من الان دارم به چی فکر میکنم، جواب میاد، به ناخواسته ، پس باید به چی فکر کنم،جواب: به خواستم که مثلا این ها هستند.
      و دراینجا نقطه جذب شما تغییر میکنه و ذهن نمیتونه در عین واحد هم به خواسته فکر کنه و هم به ناخواسته و چون جواب از ناخودآگاه میاد، ریشه فکر شما رو تغییر میده/

    • مدیر سایت گفته:

      این رو نگفتم که یک فایل پیام پنهان مغز برای تغییر خلق و خو همین امروز داخل سایت به رایگان گذاشتم که میتونید از اون هم برای تغییر احساس خودتون به احساس خوب، استفاده کنید که عالی هست و اسمش هست پیام پنهان مغز جهت تقویت شادی و بهبود خلق وخو

  4. Miss ♡ گفته:

    ممنون واسه جوابتون اقای علی زاده
    یه سوال دبگه دارم میشه ج بدین
    چند روزه الان گذشته حدودا ۱۳ روز از اون ماجرامون گذشته هنوز باهام خوب خوب نشده اما یکمی بهتر شده باهم حرف میزنیم درباره ی چیزای مختلف اما درباره ی خودمون نه
    دلم میخواد بهش بگم ازش بپرسم چرا هنوز باهام اینجوری چرا من که معذرت خواهی کردم اشتباه کردم گفتم جبران میکنم اما هنوز باهام مثه قبل نیستی
    واقعا دلم تنگ شده واسه دوهفته قبل این ماجرا رابطمون خیلی خوب بود من اون رابطه رو واقعا دوباره میخوام شما میشه بکم واضح تر و باجزییات تر بگین چیکار کنم

    • مدیر سایت گفته:

      ببینید همین که میگید باهام یکم بهتر شده،یعنی اوضاع رو به بهبود هست، ولی چجوری بگم که نباید زیاد به موضوعی که گذشته فکر کنید/میدونم سخته ولی زمان باید بگذره و باید به طرف رابطه تون هم حق بدید که موضوع رو با خودش حل کنه و آروم بشه و باید بهش یکم فضا و وقت بدید / والبته در کنار اون شما نباید مدام خودتون رو شماتت کنید و مدام این افکار رو در سرتون بچرخونید/ باور کنید در صورتی که اصلا به این ماجرا فکر نکنید و فقط به لحظات خوبی که دارید و یا داشتید فکر کنید ، همه چیز زودتر به همون چیزی که شما می خواهید تبدیل می شه./ قانون جذب در روابط بر یک اساس استوار هست واینکه شما باید ابتدا به خودتان توجه داشته باشید و بعد دیگران/ نمیشه به زور کسی رو در حیطه علاقه خود نگه داشت/ اگر با این تفکر که کار اشتباهی کردید و لیاقت شما همین رفتاری هست که داره با شما میشه، ادامه بدید و منتظر باشید که رفتار خوب ببینید، مطمئنا همین طور هم خواهد شد و همیشه منتظر رفتار خوب هستید که وجود نداره/شما اگر هم اشتباهی کردید، قبولش کردید و عذرخواهی هم کردید، پس وابسته نباشید/ابتدا خودتان را ببخشید و ماجرا را فراموش کنید و بعد فقط به روی خوب ماجرا فکر کنید/ اون چیزی که دست خودتونه، افکار و رفتار خودتون هست/با انجام دادن چیزهایی که گفتم، بهترین چیزی که ممکن هست برای شما اتفاق می افتد. حالا هر چه می خواهد باشد.

  5. فرزانه گفته:

    سلام آقای علی زاده از ارسال فایل خوبی که فرستادید نهایت تشکر رو میکنم ازتوضیحات خوب وروانی که داشتید لذت بردم به امید موفقیت شما دوست عزیز

  6. ندا گفته:

    سلامو خسته نباشد و ممنون بابت وقتی که میگذارید
    حقیقتا من نمیدونم از دسته شماره۳ هستم یا ۴ هنوز دقیق خودم را نمیشناسم و اما
    نمیدانم چی باعث میشود تا من به خاسته هام دیر برسم یعنی تمرکز بیش از حد هست
    یا خاست خداوند نمیدانم ممنون میشوم راهنمایی کنید

    • مدیر سایت گفته:

      سلام/ دیر رسیدن به خواسته ها یا حتی نرسیدن به آنها دلایل زیادی داره ولی مهم ترین دلیل رو میشه در باورها جستجو کرد/مثلا من خودم سالها باورم این بود که من به خواسته های خودم با تنش زیاد و خیلی سخت میرسم و دقیقا همینطور بود و همین رو در زندگیم میدیدم و خیلی روی خودم و باورهام کار کردم تا این مورد رو حل کنم و این مسیر درست کردن باورها کار همیشگی من هست و وقتی باور محدود کننده ای رو میشناسم مثل یه کارآگاه که سرنخ رو پیدا میکنه، خوشحال میشم و سعی در بهبود اون باور در جهت مثبت و اهدافم میکنم / پس شما هم میتونید روی باورهاتون بیشتر کار کنید تا ببینید چه باورهایی هستند که مانع شما میشن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *